تابستان خود را چگونه گذراندید؟! | بلاگ

تابستان خود را چگونه گذراندید؟!

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

باری دیگر قلم به دست میگیرم و انشاء خود را مینگارم سپس به آن مینگرم!تابستان امسال چون اتفاق خاص و محیرالعقولی برای من نیفتاد و طبق معمول صبح میرفتم دفتر تا شب,میخوام تابستان سال 1388 را تعریف کنم.

تابستان سال 1388 برای من شروع خدمت سربازی بود.روز اول تابستان به تهران,پادگان01 ارتش در افسریه اعزام شدم و به مدت دو ماه دوره آموزشی را سپری کردیم.و در اون گرمای هوا,آلودگی هوا و... به معنای واقعی کلمه سرویس شدیم!!دوره آموزشی بعلت سختگیری بیش از حد,آموزش رژه,غذای بشدت مزخرف و غیر قابل خوردن,تغییر ناگهانی ساعت خواب که بیداری ساعت 4 صبح و خاموشی ساعت9 شب بود و هزاران باید و نباید دیگه,واقعا سخت بودیک ماه اول که هر هفته من برمیگشتم قم ولی اونقدر مزخرف و غیر قابل تحمل بود که ماه دوم اصلا برنگشتم و فقط منتظر تمام شدن این دوره مزخرف آموزشی بودم.از شدت سختگیری,رژه در هوای گرم سر ظهر,غذای بشدت بی کیفیت و... وزن من بشدت کم شد.بالاخره بعد از دو ماه,دوره آموزشی تموم شد و اینبار برای سپری کردن دوره افسری به "شیراز,مرکز پیاده ارتش" اعزام شدم.

پادگان مرکز پیاده در فلکه گاز(بالا شهر شیراز)واقع شده و از شانس من,دوره شیراز که دو ماه بود(شهریور و مهر)فوق العاده زیبا,خاطره انگیز و به یادماندنی بود.ماه اول که مصادف شده بود با ماه رمضان,کار ما شده بود بیدار شدن ساعت4/5 صبح,خوردن سحری,یکی دو ساعت خواب و بعد هم تا ساعت 14 کلاس;دقیقا مثل دانشگاه فقط کلاس آموزشی داشتیم.بعد از کلاس هم با یک اکیپ 6/7 الی 10 نفره از بچه ها میرفتیم داخل شهر گشت و گذار,از حافظیه و سعدیه و باغ ارم,تا بهشت گمشده و بازار و پاساژ.

از پارک ناشنوایان نزدیک مرکز پیاده که شده بود پاتوق من تا بشینم و جمع شدن و صحبت کردن ناشنوایان عزیز دختر و پسر شیرازی را ببینم تا خرما چیدن از درختان نخل داخل پارک,از چیدن نارنج های داخل پادگان و خوردن یکی دو تا نارنج با هر وعده غذائی,تا خوردن بهترین غذاها در پادگان(چون مصادف با ماه رمضان بود,غذاها واقعا خوشمزه بود.ضمن اینکه هر شب هم در کنار غذای اصلی,یا حلوا داشتیم,یا آش یا سوپ;روز عید فطر هم ردیفی نشستیم وسط حیاط پادگان و آش مخصوص شیرازیها را خوردیم.من چند باری هم برای نهار و شام رفتم منزل یکی از اقوام دور.

دقیقا برنامه روزانه ما(من و حداقل4/5 نفر از بچه ها)به این صورت بود.هر روز میرفتیم یک جای شیراز برای گردش.من فقط تخت جمشید نرفتم,چون سالها قبل با خانواده دیده بودم و هول هولکی و ظهر بری شب برگردی نمیشد تماشا کرد,شخصا از خیر رفتن به تخت جمشید گذشتم.هر جائی که میخواستیم بریم ساعت 14 از پادگان میزدیم بیرون و معمولا قبل از 9 شب با جاساز کردن چند بسته سیگار بصورت جیمز باندی وارد میشدیم!!!موقع برگشتن هم میرفتیم برای بار دوم شام میخوردیم و میرفتیم برای خواب.

از شانس من اون موقع از سال,مصادف بود با آب و هوای فوق العاده,ضمن اینکه مرکز پیاده شیراز هم در یکی از نقاط قدیمی و کوهستانی واقع شده بود که یکی دو تا قلعه قدیمی هم داخل پادگان بود.حمام های قدیمی, تمیز,نقاط بکر و خلوت برای دور هم نشینی,راحت سیگار کشیدن و... از نکات خاطره انگیز دوره شیراز بود.موقع ورود به پادگان موبایل را تحویل دژبانی میدادیم و موقع رفتن داخل شهر هم تحویل میگرفتیم.در شیراز خروج از پادگان با لباس نظامی ممنوع بود و حتما باید با لباس شخصی داخل شهر تردد میکردیم.

شیراز تمامش خاطره خوب بود برای من.یک ماه اول که مصادف بود با ماه رمضان و روز عید فطر هم با یکی از اقوام و دوستانش رفتیم به یک منطقه زیبا خارج از شهر بنام بهشت گمشده.در کل تابستان سال 88 دو ماه اول که تهران بودم خیلی سخت و به معنای واقعی کلمه,عذاب بود.ولی دو ماه بعدش که از 1شهریور تا 1 آبان بود بشدت زیبا و خاطره انگیز بود.از دخترهای شیراز هم بهتون چیزی نمیگم!!شما فقط تصور کن 7/8 تا سرباز که یکسره در حافظیه و سعدیه دنبال مسخره بازی و خنده و دختربازی بودن!البته از بابت مو هم نه خیلی بلند بود,و نه کچل!!یه چیزی تو مایه های نیمه کچل بودیم!همین هم باعث اعتماد به نفس ما برای دختر بازی شده بود!! ولی در کل همیشه سعی میکردیم به عنوان افرادی تحصیل کرده لیسانس دار,بعنوان سرباز های تهرانی;کلاس کار را نگه داریم و به این آسونی ها به دخترها پا نمیدادیم   ._.

شما تابستان خود را چگونه گذراندید؟!با اشتراک گذاشتن خاطرات خود با دیگران,ما را خوشحال کنید!

تابستان,گذراندید؟,...
نویسنده : بازدید : 17 تاريخ : يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 15:01