داستان گیلاس/33 | بلاگ

داستان گیلاس/33

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

اون روز که برای اولین بار من و زنم با هم دعوامون شد به برکت همین دعوا کلمات رکیک و فحش های ناب و دست اولی از طریق خانمم یاد گرفتم و به دایره لغاتم اضافه شد!!اصلا باورم نمیشد که خانمم این همه فحش بلد باشه!به جز اون لامصب دست سنگینی هم داره!!همچین زرررت یه چک افسری خوابوند توی صورتم که تا چند دقیقه گوشم سوت میکشید!!

من همیشه وقتی خانمم را موقع آشپزی میدیدم میگفتم گناه داره طفلک!فکر میکردم برای شکستن تخم مرغ هم نیاز به کمک داره!!هنوز گوشم سوت میکشید که بهش گفتم:این خودتی که اینجور سیلی زدی؟!برگشت گفت: همیشه بهت هشدار داده بودم که دل منو نشکنی!

گفتم من همیشه فکر میکردم وقتی ناراحت بشی نهایتا بری توی اتاق و یه گوشه گز کنی و گریه کنی!!برگشت گفت:بیشین بینیم بابا!انگار زیاد فیلم میبینی!این بار هم چون بار اولت بود ملاحظه اتو کردم!دفعه بعد از لوستر آویزونت میکنم!حواستو جمع کن!!

میخوام بگم قبل اینکه ازدواج کنید طرفتونو چند بار عصبانی کنید که یه وقت دستش سنگین نباشه  ._.

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 12:41