داستان گیلاس/12 | بلاگ

داستان گیلاس/12

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

یه روز شازده کوچولو داشت توی خیابون عبث چرخ میزد و از دیدن دارو و درخت و دخترها لذت میبرد!!شازده کوچولو همینطور که داشت از تماشا کردن دخترها لذت میبرد توی دلش گفت:کاش گُل من بود و این دخترهای خوشگل رو میدید!اونوقت دیگه اینقدر برای من ناز نمیکرد!!

شازده کوچولو همینطور که توی این فکرها بود یکدفعه چشمش به یه دختر افتاد که بشدت خانم برازنده ای بود! یکدفعه یاد تکنیک های روباه افتاد و رفت سراغ دختر و بهش گفت:به به,عجب خانم خوشگلی!اجازه میدی اهلیت کنم؟دختر هم گفت:برو عمه اتُ اهلی کن,شله زرد!!

شازده کوچولو که سرخورده شده بود یکدفه گُل خودش را دید که داره میاد طرفش!با اینکه بشدت ترسیده بود و نزدیک بود سکته بکنه ولی به طرف گل رفت و گفت:تو اینجا چیکار میکنی عزیزم!گُل هم که مچ شازده کوچولو رو حین دختربازی گرفته بود و بشدت از دستش شاکی بود بهش گفت:هرچی منتظرت شدم نیومدی,این شد که خودم اومدم!امروز ولنتاین هستش,زود باش برام کادو بخر!!

شازده کوچولو هم گفت:حالا بیا بریم عزیزم!ولنتاین و کادو مال این زمینی هاست!ما که توی سیاره خودمون از این جفنگیات نداریم!!گُل هم عصبی شد و گفت اینقدر مضخرف تحویل من نده,من کادو میخوام!زود باش برام کادو بخر!شازده کوچولو هم گفت گلم چقدر مادی گرا شدی!اصلا برات کادو نمیخرم!!

گل هم که لجش گرفته بود برگشت گفت:نمیگیری؟به جهنم!اصلا من یه دوست پسر دیگه هم دارم,میرم به اون میگم برام کادو بخره!!شازده کوچولو هم با شنیدن این حرف عصبی شد و پرید روی گُل رز قرمز و اونو پرپر کرد!!

متاسفانه تکنیک های روباه فقط برای مواقع اهلی کردن جواب میداد و در عصبانیت کارساز نبود!!شازده کوچولو هم به جرم پرپر کردن گل قرمز اون هم روز ولنتاین بازداشت شد.

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 7:23