گیلاس آبی

خرید بک لینک

داستان سیاوش و سودابه، یکی از ماندگارترین داستان های کتاب اساطیری شاهنامه،اثر حکیم فردوسی را ۵ سال قبل در وبلاگ منتشر کردم.سمت چپ در قسمت موضوعات وبلاگ در دسترس هست.به علت طولانی بودن توصیه میکنم با دقت و حوصله مطالعه کنید :)

گیلاس آبی...

ما را در سایت گیلاس آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 19:11

هر نباید هست و باید نیست! آنچه انسان را بشاید نیست

نیمه امیدی که میگفتی: تا ببینم شب چه زاید، نیست!!

آنکه گفتم ماهِ من شو، رفت

آنکه گفتا گر برآید، نیست!

هرچه هست، اسباب دلتنگی است; آنکه با وی دل گشاید، نیست...

ه.ا.سایه


برچسبها: تولدت_مبارک

گیلاس آبی...

ما را در سایت گیلاس آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: يکشنبه 11 دی 1401 ساعت: 22:03

نکته:این مطلب بازنشر بهمن سال 1399 میباشد.دیروز یکصدمین سالگرد کودتای 3 اسفند 1299 شمسی بود که منجر به نابودیِ انقلابِ 14 سال قبلش شد(انقلاب مشروطه در سال 1285 شمسی).یکسال و یک ماه دیگه هم قرن حاضر به پایان میرسه و هنوز بسیاری از افراد از آنچه بر این سرزمین رفته,بی خبر هستند!چرا به فاصله حدود 100 سال 2 انقلاب در ایران رخ داد؟ شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشه که در مواجهه با نسل قدیم از اونها سوال کردید که چرا انقلاب کردید؟به واقع این سوال اشتباه است!چون کسی انقلاب نمیکند،بلکه انقلاب میشود!انقلاب محصول اراده این یا آن فرد یا سازمان و گروه نیست. تحقق یک انقلاب،خواه سیاسی نظیر انقلاب ایران و خواه اجتماعی نظیر انقلاب فرانسه،برایند تجمیع شرایط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و بسیاری عوامل شناخته شده و گاه ناشناخته است،حکایت ابر و باد و مه و خورشید و فلک که دست به دست هم دادند تا در زمانه وقوع انقلابها در دنیا،در ایران هم انقلاب شود.رهبری انقلابها هم نه اختیاری و نه سرقت شدنی است،بلکه محصول تعادل قوای نیروهای شرکت کننده در جنبش اعتراضی پیش از انقلاب اســت.به تعبیری دیگر،این انقلاب است که رهبران خودش را می سازد،نه برعکس.اما چرا انقلاب می شود؟ثبات سیاسی،شرط الزامی و اولیه استقرار و سپس استمرار هر حاکمیتی است.ثبات سیاسی باید با ثبات اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی همراه شود تا جامعه پایدار بماند.ثبات;ستون و پایه بقای حاکمیت و وسیله اعمال قدرت حاکمیت است.ما در عالم واقع چند گونه منشأ قدرت داریم.یک نوع آن رهبری کاریزماتیک است،یعنی ابرانسانی است با فرهمندی و جاذبه استثنائی که تمامی یا قریب به اتفاق مردم به حرف او گوش می دهند.پیامبران و رهبران انقلابها از این گونه اند.البته این وجهه کاریزما الزاما مث گیلاس آبی...ادامه مطلب

ما را در سایت گیلاس آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: دوشنبه 2 آبان 1401 ساعت: 0:29

خانه ی دل,تنگ غروبی,خفه بود،مثل امروز که تنگ است دلم...من به خود گفتم باز یک روز گذشتابری آهسته به چشمم لغزید،و سپس خوابم برد...که گمان داشت که هست این همه درد,در کمین دل آن کودک خرد؟آری,آن روز چو میرفت کسی،داشتم آمدنش را باورمن نمیدانستم،معنی هرگز را...تو چرا بازنگشتی دیگر ؟آه ای واژه ی شومخو نکرده ست دلم با تو هنوز;من پس از این همه سال,چشم دارم در راهکه بیایند عزیزانم,آه...ه.ا.سایه گیلاس آبی...ادامه مطلب

ما را در سایت گیلاس آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: چهارشنبه 26 مرداد 1401 ساعت: 13:36

من هنوز منتظرت هستم,در شب های یلدائی...یلدا،از سد ستبر زمان می گذرد،از درازنای تاریخ،در شّط پرشوکت و پرشکوه شب،به پیش می آید،به دل ها،به خانه ها.چه راه درازی پیموده...می آید،هر سال می آید،در طولانی ترین شب سال می آید.می شکافت شب را و سیاهی و تاریکی را...یلدا نوید نور اســت و زادروز میترا.میلاد الهه مِهر و نور و خورشید,در اوج سیاهی با دمیدن سپیده,خورشید از پشت کوه ها و میان دریاها سرک می کشد،بالا می آید،سیاهی پایان می یابد و روز آغاز می شود.پس از آن از طول شب کاسته می شود و بر عمر روز افزوده،تا نوروز که زمان روز و شب برابر می شود،تعادل بهاری و هنگام عدل و داد فرامی رسد.در زیبا ترین لحظه هســتی زمین و زمان به هم گره می خورند,زمیـن می گردد و می چرخد,سالی نـو و روزی نو آغاز می شــود...یلدا شب شوق عشق است;شب نور و شور و شمع و شادی;تاریکی بماند,نماند;برود,نرود;بیاید,نیاید;چه غم که از دل تاریکی,خورشید زاده میشود؛دلتان پرمهر و پرنور و دریایی،شبتان گرم و پرامید و پرشور و یلدایی...پائیز دانه های آخرِ تسبیحَ ش را شمرد و درختان,برگ هایشان را قسمت کردند با رهگذرانی که فقط بلدند عبور کنند,حتی از خود!!صدای شکستنِ استخوانِ برگ ها,زیر پای عابرانِ سربه زیر,کم کم به سکوت میرسد;و شاخه های درختان عادت میکنند به عریانی ای که ارثیه یِ هزار ساله یِ آنهاست!درختان,کوچه باغ ها را به شوقِ رسیدنِ آدم برفی های سپید,آب و جارو میکنند و حتی در ظلماتِ بلندترین شب سال هم,چشم انتظارِ رسیدنِ زمستان میمانند!حالا زمستان پله پله از نردبان سال پائین می آید...ای سایه,سحر خیزان دلواپس خورشیدند,زندان شب یلدا,بگشایم و بگریزم... "م.الف.سایه" گیلاس آبی...ادامه مطلب

ما را در سایت گیلاس آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:38

صفحه بندی